چگونه دل کندم؟!!


 

منی که گور خودم را به دست خود کندم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />


به افتخار خودم ، ناشیانه می خندم.


 


اگرچه گفتن آن ساده است ؛ اما من


نگفته ام که چه بر من گذشت ، فرزندم !


نگفته ام که چگونه شبی به یغما رفت….


و من چگونه شکستم ؟! چگونه دل کندم؟!!


 


- و گوش من که از این نیش و آن کنایه پر است ؛


  که چشمهای خودم را مدام می بندم. -


پلی که پشت سرم تکه تکه می ریزد…


و هر که می رسد از راه ، می دهد پندم ؛


نگاه می کنم و یک ضریح می بینم .


و رشته رشته خودم را دخیل می بندم.


 


و بعد از این همه زخمی که بر دلم بارید.


سکوت می کنم و بعد از این نمی خندم.


 


سکوت می کنم و لابلای خاطره ها


کنار سیب ترک خورده ی تو…می گندم ؛!!!


 


پ.ن : به ما سیگنال خواندن نیامده است. این غزلم داغ داغ است، درست وسط سیگنا ل خواندنم قدم رنجه کرد.


پ.پ.ن : گفتم کمی صبر کنم.بعد به روز کنم. نشد....


 

/ 3 نظر / 17 بازدید
Enkratic

ترتیب قافیه اش باز هم مرا به عوالم سعدی برد ... آنجا که : ( اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد / مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم / کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگین دل / مکن کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم / اگر خود نعمت قارون کسی در پایت اندازد / کجا همتای من باشد که جان در پایت افکندم ! / مکن رغبت به هر سویی به یاران ِ پراکنده / که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم / معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم‌ !!! / پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم / به خواری در پیت سعدی چو گرد افتاده می​گوید / پسندی بر دلم گردی که بر دامانت نپسندم ) ....