یک عابرِ - شاید- پیاده لیز خورده


من با خدا ، با آسمان کاری ندارم

با قلبهای مهربان کاری ندارم

اما هنوز ازآتنا (آشنا) دلگیر هستم

از دیدن روی سمانه (زمانه) سیر هستم

فریاد همچون کاغذی در جیب مانده

پاره ، مچاله ، خسته از آسیب مانده

بُغضی که روی دست هایت باد می کرد

قلب تمام دشمنان را شاد می کرد

دیگر کسی در صف نمانده ، باجه بسته است

مردی کنار سایه آنسوتر نشسته است؟!!!

اینجا تمام روز ها تردید دارند

آیینه ها انگار ضعف دید دارند

خورشید از صبحُ الطَّلوعش بی رمق بود

با اینهمه ابر کنارش هم دمق بود

آخر چه روزی، صنف گرما اعتصاب است

اعصاب ما هم از شب پیشش خراب است

روزی که مثل عصر ها خمیازه دارد

حتی زمین هم یک ادای تازه دارد

برگی که ریزش کرد و جاده لیز خورده

یک عابرِ - شاید- پیاده لیز خورده

قلبش شکسته/ بسته چیزی را به دَر گفت

مَ مَ مَ مَن را...نه. کسی از پشت سر گفت

باید سرش را از پسِ گردن بگیری

مادر الهی پیر شی"...نه؟!!- زن بگیری

من مثل چوبی خشک ، مثل یک مترسک

زل می زنم این اتفاقاً می کنم شک....

من شعرهایم را نمی خوانم برایش

یک لحظه هم اینجا نمی مانم برایش

مثل درختی شعرهایم زرد می ریخت

با آبرویم ترس یک نامرد می ریخت

.

خورشید هم انگار با ما قهر کرده

ابری گرفته می رود هی پشت پرده...


 

/ 5 نظر / 18 بازدید
حمیده

چقدر ساده عطیه! انگار کن یکی زمزمه های آدم با خودش را موزون کرده باشد ریخته باشد توی این شعر. حظ می کنم از این همه سادگی و زیبایی. اصلا ببین چه آهنگی دارد این: من شعرهایم را نمی خوانم برایش... یا مثلا توی غزل قبلیت: و افتاد از رونقت سکه هایم... شعرهایت را که می خوانم به جادوی کلمات ایمان می آورم. این که همین کلمه های ساده و دم دست چه قدرتی دارند. چه محشری به پا می کنند. اوه...چقدر حرف زدم... خوشحالم که شعر اینجور روزهایت را سرشار کرده :)

عطیه

ممنونم حمیده جون که به این خونه ی خالی رونق می دی. منتظر شعرهایت هستم.

محمد

شاعر میگه : شعر و ادب را ول کن فکری به حال ما کن[نیشخند] خانم عطیه من امسال ترم اول دانشگاهمه[تعجب] بهمون ادبیات فارسی عمومی دادن اما من چون رشتم ریاضی بوده تو دبیرستان خیلی ببخشید ار ادبیات حالم به هم میخوره[سبز] میشه راهنماییم کنی چیکار کنم که علاقه مند بشم

لیلا

وای که من چقدر امروز یک عابر شاید پیاده بودم...ضمنا قدم شعر نو رسیده مبارک.

مریم حقیقت

سلام وممنون از لطف دعوتت عزیز همیشه هایت شعر یا علی