منسی

چند روز پيش من رفته بودم اهواز٬ کارون ۳ . خانواده رفته بودند اردبيل٬ مسافرت...

 وقتی برگشتيم من سرشار از غرور ملی! با قلبی که از شدت شوق و ستايش می

تپيد از سد کارون و نيروگاه برای مادرم حرف می زدم. و مادرم با حالتی عجيب از منسی

تعريف می کرد.منسی يکی از هفت دختر خانواده ای ست که هيچکدام از فرزندانشان ٬

به جز تنها پسرشان ! حتی سواد خواندن و نوشتن هم ندارند. حتی سواد خواندن!!!!

حالا باز هم قلبم می تپد٬ اما نه از شوق. که از درد.....

/ 9 نظر / 15 بازدید
مجتبي.م

مطلب قابل تامل و احساس برانگيزی بود/ تازه های ادبی هم به روز شد

پروانه

به مجتبی. م : ممنون.حتما سر خواهم زد.

باران

سلام. نمي دانم منی که خواندن و نوشتن می توانم از منسی چيزی بيشتر ميدانم يا نه .. اما اگر نمی توانستم از درد بخوانم و يا برای دلخوشی بنويسم شايد از درد می مردم با اين همه بعضی آدم ها الفبايی بلدند که نه محتاج نوشتن است نه نيازمند خواندن ... يا علی

Enkratic

باز هم اين واژه ی غرور ملّی ؟؟ ... نمی دانم چه اصرار خاصّی است .. واقعا نمی فهمم !!!

پروانه

به باران عزیز: می دانم گاهی همین علم خود حجاب می شود.بگذریم. می دانی درد من بیشتر از چه بود.!؟از این همه تفاوت و چیز دیگری که شاید نامش نا شکری باشد.{راستی در مورد آن غربت...تازگی ها من هم احساسش می کنم.}

پروانه

بهEnkratic : شما اسمش را بگذاريد عشق به وطن.یا هر نام دیگری که این معنا را القا کند///دوباره می سازمت وطن٬اگرچه با خشت جان خويش......ستون به سقف تو می زنم٬اگرچه با استخوان خويش...

Ataraxia

اينی که گفتی عشق به وطن رو القا نمی کنه!

کپل

یه سؤال : کدوم تپش بهتر بود؟

رهگذر

من هم یکبار وقتی توی تلویزیون روستایی رو در شمال کشور دیدم و دیدم که مردم آنجا ماهی سه هزار تومان از کمیته امداد کمک می گرفتند و یک خانواده بود که در فضایی شکل طویله کنار یک گوسفند یا شاید بز زندگی می کردند، تنیم لرزید. به نماز خواندن و روزه گرفتن خودم خندیدم. یاد این شهر افتادم: عبادت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست احساس کردم که دارم سر خودم رو گرم می کنم. چون اون مردم به کمک ما نیاز دارند اما خدا به عبادت ما مغرور ها نیازی ندارد. اصلا نماز میخوانیم که غرور را زیر پا بگذاریم... الان از خودم خجالت می کشم