نشان بده ليلی را...

ای باد ! بزن به صورتم سيلی را

                             آتش بزن اين حصار بی ميلی را

      يک عمر قدح بدست ٬ هی رقصيدی...

                           مجنون نشدم .؛ نشان بده ليلی را...

 

پی نوشت: بابا دوباره خسته و بی حوصله ....ولی

             اينجا نشسته با بغلی فاصله.....ولی

ادامه اش را نمی گذارم تا بمانيد توی خماری...01.gif04.gif

/ 7 نظر / 16 بازدید
t

به سلامتی مبارک باشه !! بازم غزل های عشقولانه از خودت در وکن جيگر

پروانه

به t : خیلی ببخشید، چی مبارک باشه؟؟؟!!!... راستی! کمتر این برنامه ی فرهنگی !!؟؟؟را ببین ...وقتی این عبارات را می شنوم تمام تنم کهیر میزند....D:

vb

شعر کاملش اينه!:..آنگاه آنچه فکر نمي کرده ايم شد....آغاز داستان الف لام ميم شد/ بيچاره خواست قد بکشد تا بهشت خود ..... نا گاه ريسمان الهی دو نيم شد/نفرين از آسمان خدا بر زمين چکيد....شيطان عزيز تر شد و آدم رجيم شد/دست عصای معجزه ها ناگهان شکست....ابليس جای حضرت موسی کليم شد/قابيل باز در ابراهيم جان گرفت.....کودک به خون نشست- و بابا يتيم شد/دستی که خواست نطفه بکارد به اشتباه.....لغزيد و رفت و گم شد و مريم عقيم شد/فرياد زد:خدای من امروز جمعه است؟!......اما نوار قلب زمين مستقيم شد...

vb

نه..شعر يکی از دوستان نزديک...فکر کردم که می شناسيد چون در پست بالا برايتان کامنت گذاشته بود...برهان...نفر اول شعر کوتاه کشور و شعر بلند دانشجویی..

t

منظورم تموم شدن شعرت بود

t

خيلی ام قشنگه!!!.بابا شما که اهل سرودن غزل های قشنگیت چرا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!...