کلاغ خسته

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ديگر کلاغ خسته به مقصد نمی رسد 

 

 

قل‌قل بجوش! چشمه شو! جاری شو! رود شو!

اینجا سقیفه است، بسوز و کبود شو!

 

قل، قل أعوذ یا أبتا! من عبادنا

من شر حاسدٍ حسدٍ أو حسود شو!

 

برخیز چله‌چله به دارم بکش، ببر!

یا نه! بمان و رج به رجم تار و پود شو

 

نه! نه! صدای علقمه می‌آید، از کجاست؟!

برخیز شعله‌شعله بسوزان و دود شو!

 

قل‌قل بجوش! چاه شب آبستن تو است

یوسف‌ترین پیمبر قوم یهود شو!

 

دیگر کلاغ خسته به مقصد نمی‌رسد

آغاز قصه از سر بود و نبود شو !

 خرداد/۸۴

/ 4 نظر / 7 بازدید
vb

ديگر کلام بريده به آخر نمی رسد.... تبت يدی ابی لهب ِ عمر را فراموش شو!

تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او... عزم وطن...

سلام ... قلقله كردي بپا چه زيبا بود كلام تلخ كبودت رسا و شيوا بود... ميان قل و اعوذت چه بود يا ابتا...؟ نشان علقمه دادي چه داشت اين ربطا..؟ زيبا بود .... اگر اجازدهيد باز سر ميكشيم شعر ت را ... توان من سر اين رفت