اول : و اذا سَاَ لَکَ عبادی عنّی  فاءِنّی قریب....(بقره)    <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دوم : نمی دانید چقدر لذت بخش است وقتی که اول خط سوار اتوبوس می شوی .   من همینکه سوار می شوم می روم روی یکی از صندلی های ردیف دوم می نشینم. همان ردیفی که روی چرخ های اتوبوس است . همان که اگر بخواهی کنار پنجره بنشینی، مجبوری پاهایت بگیری توی بغلت.همان که ...

زانو هایت را خم می کنی . پاهایت را می گیری توی بغلت و سرت را تکیه می دهی به پنجره؛ بعد زل می زنی به ابرها که مثل لپ های سارا تپل شده اند.آآآه ه ه که چقدر خوب است.

 نمی دانی چقدر لذت بخش است وقتی که اتوبوس توی  ایستگاه نگه می دارد و تو مجبور نیستی پیاده شوی ! آرام نشسته ای و سوار و پیاده شدن دیگران را نگاه می کنی. و دوباره اتوبوس راه می افتد. هیچ چیز به اندازه اینکه احساس کنی داری حرکت می کنی آرامش بخش نیست.!!

می دانی؟!! نمی دانم چرا با اینکه دلم می خواهد زودتر به خانه برسم ، دلم نمی خواهد توی ایستگاه  پیاده شوم. اما به هر حال دیگر رسیده ای.(مثل میوه ای که رسیده است – اگرچه هنوز کال مانده ام – و می افتد) باید پیاده شوی.

پ.ن : از تاکسی بدم می آید. حتی وقتی رادیو! روشن می کند و تمرکز آدم را به هم می زند.

 

سوم : الذین اذا اصابهم مصیبةٌ  قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون؛

 

 

چهارم : داشتم المیزان علامه ی معظم را می خواندم، تفسیر سوره ی نساء. این چند جمله را که خواندم نفسم بالا نمی آمد.

" در کتاب (علل الشرایع) از حضرت علی بن الحسین (ع) از پدرش روایت می کند که رسول خدا (ص) فرمود  : ((اگر مومن روی کوهی باشد ، خداوند یک نفر که او را اذیت کند!یک نفر که او را اذیت کند، همدم او خواهد ساخت تا بر این ناراحتی اجرش دهد.))."

 

پنجم : مطمئن نیستم در تمام قرآن، اما حداقل می توانم ادعا کنم در اکثر آیاتی که با صفات خداوند تمام شده است ضمیر " هو" و یا خود نام جلاله ی "الله" آمده است. " فان الله شاکر علیم" ، " ان الله مع الصابرین" و....

اما یک آیه در سوره بقره است که خیلی خیلی دل آدم را می لرزاند. در این آیه خداوند می فرماید :" الا الذین تابوا و اصلحوا و بیّنوا فاولئک اتوب علیهم و أنا التواب الرّحیم ."  نمی دانی این ضمیر" أنا " با آدم چه می کند؟!!  و أنا التّواب الرّحیم...

 

ششم :....

/ 10 نظر / 18 بازدید
سوسن جعفري

سلام ... من سوار اتوبوس که می‌شوم می‌نشينم رديف سوم ... همه‌جا رديف سوم می‌نشينم ... نمی‌دانم چرا و دلم می‌خواهد هيچ ايستگاهی پياده نشوم ... همين‌طور برود ... بروم ... نايستد ... نايستيم ... برود ... برود ... زيبا می‌نويسيد ... دلنشين ...

حديث

مدت ها بود نلرزيده بود دلم...

Enkratic

من باب مورد چهارم .. تفسير چه آيه ای است ؟ .. ( از روی نسخه ی عربی اش نتوانستم بيابم حدیث را ... )

پروانه

ذیل تفسیر آیات 77-80.در بخش بحثی از نظر روایات. ترجمه به قلم دانشمند محترم آقای محمد جواد حجتی کرمانی........ موسسه مطبوعات دار العلم..... 1348

ساراناصرنصير

سلام عطيه جان. خوب يادم است. تو را؛ مشهد را و خيلی ها ی ديگر را. از اين که این جایی خوش حالم. راه خانه ام را که یاد گرفتی؟ پس باز هم منتظرت هستم. تا بعد...

zm

ولی من ديدن آدمها رو ترجيح ميدم!

ماهرو

سلام ... بسيار زيبا می نویسید.......هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت ...زان میان پروانه را در اضطراب انداختی

یه نفر

من خیلی بیشتر حال می کنم راننده اتوبوس باشم.. آدما رو هر جا می خوام می برم... نه اینکه بشینم ببرنم... و به رفته شدنم نگاه کنم... ترکیبه رنگات قشنگه... اما بعضا به رنگ زمینه نمی شینه... شاید دلیلش اینه که فقط یه انا باید باشه... فقط یکی... هر چیز غیر اون باید در اون ذوب بشه تا موجود بشه... همه چیز هم از همون انا که فقط یه دونست هست... و به همون بر می گرده... و فقط اون یه دونست که فقط یه دونست...

Enkratic

به قول سعدی : فتات شعرک مسک ان اتخذت عبیرا ! .... ما منتظريم تا که آپديت گردد ...

پروانه

به Enkratic : اول اینکه این پرشین بلاگ در اسراف وقت آدمی مهارت خاصی دارد و گرنه زودتر به روز بودم. دوم اینکه ...