سيب

گرما همچون کوله پشتي سنگيني روي شانه هايت نشسته است.
داري خستگي ات را مزه مزه می کني؛و دختر کوچولو با دقت نگاهت
مي کند.با تعجب مي پرسد:«گرمت نمي شود؟ملافه پيچيده اي دور خودت؟»
لبخند ميزني.«منظورت چادرم است؟»
نگاهت ميکند.«چادرت,مانتو ,مقنعه ات؟»
  و تو باز هم لبخند مي زني؛
«نمي دانم چگونه برايت بگويم؟بزرگ می شوي مي فهمي؟!!»
برايت از کلاس زبانش ميگويد.
«هي!ميدوني سيب يعني چي؟»
لبخند ميزني؛

سيب؟!!

(تصوير است که توی ذهنت جاری ميشود؛سيب!)
با غرور ميگويدapple
حالا ديگر حسابي خنده ات گرفته است.مادرش صدايش مي زند که پياده شوند؛و تو هنوز می خندي....

/ 2 نظر / 12 بازدید
باران

سلام. انصافا اين خانم کوچولو از لحاظ تکلم به زبان بيگانه از من وضعش بهتره ... کلاس زبان ها که يادته !!! اما گذشته از اينا دلم يه گاز سيب ميخواد! يکی از اون مشتی هاش رو بذار تو بشقاب ... بشماره سه ... من پشت درم .... صاحبخونه مهمون ناخونده نمي خوای؟ ... يا علی

salman

سلام خيلی زيبا و خوش آهنگ مينويسيد امیدوارم همیشه اینچنین دلنشین بنوسی به من هم سر يزنيد خوشحال ميشم نظرتون راجع به وبلاگم رو بدونم