شعر تازه


گذاشتم که گذشته مرا فدا بکند.

که بند ناف دلم را کسی جدا بکند. 

 

صدای خستگی اش گوشی مرا له کرد..

کسی دوید بیاید تو را صدا بکند.

 

نشسته است کنارت نقاب کودکی ام

که خرت و پرت مرا توی جعبه جا بکند.

 

دوباره دست خدا حافظی تکان می خورد

نشد که باد درخت ِمرا رها بکند!

 

٬به راه بادیه رفتن٬ نخواست برگردد

خدا خودش به دلم گفت تا خطا بکند.

 

 

 

پی نوشت: یک نفر نظر خصوصی داده بود برای دوری بدون نام. لطفا مشخصات خود را بگذارید.

/ 3 نظر / 31 بازدید
عباس کلهر

سلام اين بيت درخشان است: دوباره دست خدا حافظی تکان می خورد نشد که باد درخت ِمرا رها بکند!

فاطمه غفاری

مثه همیشه عالی بود.پیشاپیش اعیاد رجب و شعبان رو بهت تبریک میگم[ماچ]