آونگ

این روز ها شبیه آونگی خسته،مدام در نوسانم؛آونگی که میان دو آهنربا آویخته
شده است،و زمین نیز جاذبه اش را از او دریغ نمی کند.
خدا یا ! من منتظرم. می خواهم آرام بگیرم.آرام....
دستت را بر شانه هایم بگذار.

 می خواهم آرام بگیرم!؛

آرام

تو رََََََََََ َ َفتی وووو دلم غمین شُُُ ُُ ُ د...

قرییییین آااااه آاتشین شُ ُ ُد...

از آااااان شبيييی که بر نگشتی

/ 6 نظر / 11 بازدید
بابک

متن ها بسيار خوبی مينيويسيد به من هم يه سری بزن

آدن

من تصميم گرفتم آرامش و فراموش کنم شايد اينجوری آروم شدم ....

amir

سلام عطيه جان. اولاْ در بلاگ تراجم توضيح داده ام که به علت بيماری فعلاْ تا دو هفته نمی‌توانم به روز کنم.ثانياْ در مورد شعرتان بايد بگويم فکر می کنم اگر از کسانی که فيزيک را بهتر از من می دانند بپرسيد خواهند گفت که ميان دو آهنربا بودن يک آونگ در سرنوشتش تأ‌ثيری نخواهد داشت مگر اينکه آونگ هم آهنی باشد (که در شعر ذکر نشده) و اگر چنین باشد، آن آونگ در اثر جاذبه دو آهنربا یا به یکی از آنها می چسبد و یا اگر نیروی آنها برابر باشد، در میان آنها آرام خواهد گرفت. منظورم این است که در بین دو آهنربا بودن در این شعر هیچ خاصیتی ندارد!! استفاده از نمادهای طبیعی در شعر بدون شناخت کافی از آنها شاید کمی دردسرساز باشد. اگر من اشتباه می کنم حتماً بگویید تا اصلاح کنم چون فیزیکدانان باید در اینجا نظر بدهند.

amir

در آخر هم بگویم که از داشتن وبلاگ راضی باش، اما به آمار وبلاگ اهمیت نده. بنویس چون باید ینویسی، ننویس که بخوانند!! اگر هر کار و یا هر احساس خوش خود را وابسته به کار یا رفتار دیگرانی بکنی که از کنترل تو خارجند، احساس لذت از کار از بین خواهد رفت و دنیا خوش نخواهد بود. باید آن وقت نشست و منتظر ماند تا کسی نوشته ما را بخواند و آن وقت احساس خوشی بکنیم. بگذاریم که خوش باشیم فقط برای همین که صبح ها خداوند اجازه می دهد تا اکسیژن در ریه فرو ببریم و بنویسیم .. چیزی که در دست خودمان است ... یا علی

کشکول

من خواب دیده ام که کسی می آید .. من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام، و پلک چشمم می پرد و کفش هایم جفت می شوند و کور می شوم اگر دروغ بگویم ... کسی می آید، کسی دیگر، کسی بهتر، کسی که مثل هیچ کس نیست .. و مثل آن کسی است که باید باشد .. وقدش از درخت های خانه ی معمار هم بلند تر است .. و صورتش، از صورت امام زمان هم روشن تر و اسم اش، آن چنانکه مادر در اول نماز و در آخر نماز صدایش می کند، یا قاضی الحاجات است .. و میتواند تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را با چشم های بسته بخواند .. ... .

پروانه

بابا! نگرانم کرديد.دعا میکنم حالتان خوب شود. ممنون از نکاتی که گفتيد؛حق با شماست.