پروانۀ سوخته

شعر و ادب

بد قواره
نویسنده : - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٧
 

حالا که دور. دور شعر های قديمی است؛اين غزلم را هم مينويسم

 

مني که قافيه را تکه پاره مي دوزم

لباس شعر تو را بدقواره مي دوزم

که آسمان به تنت گريه مي کند گاهی

وچشم هاي تو را بر ستاره مي دوزم

دوباره خاطره ها کوک ميزند مارا

و باز فاصله ها را ؛دوباره مي دوزم

نه اينکه اين دل و آن دل نميکنم,اصلا

عباي شک زده را استخاره مي دوزم

زمين حادثه داغ است؛آسمان جوشيد

سر بريده ,عطش,کوه ,ساره مي دوزم

نگاه مي کنم اينجا چقدر تاريک است!

به گونه هاي دوبيتي,ستاره مي دوزم

....
خرداد /۸۰

{بعد از آنهمه بحث و مشورت حول و حوش وبلاگ نويسي؛دانه های کنجکاويم را کاشته ام

اما هنوز دل نگران آفتها؛ادامه خواهم داد.

يا اينگونه بگويم:ادامه خواهم داد؟!؟}


 
comment نظرات ()